تبلیغات
مـــــدیـــــــــریت دولتـــــــــــــی - مرتضی سلطانی -كارآفرین برتر سال 91

مرتضی سلطانی، بنیانگذار گروه صنعتی و پژوهشی زر و خالق برند معتبری چون زر ماکارون است.

پنجمین همایش نوآوری و عدالت اقتصادی با حضور حجت الاسلام علوی، عضو مجلس خبرگان رهبری، دکتر باهنر، نائب رئیس مجلس شورای اسلامی، مدیران صنعتی و جمع کثیری از کارآفرینان برتر کشور در مرکز همایشهای بین المللی صدا و سیما برگزار و مرتضی سلطانی تندیس کارآفرین برتر سال 91 این همایش را دریافت کرد.

 

او از آن سالهای رنج و صد البته فروغ نگاه مهربان و نجیب مادر یاد میکند و بعد به جایی در بیست سال بعد می رسد که او صاحب یک برند بزرگ معروفی شده است وبه پاس آن رنج ها، به نام مادرش در زادگاهش بیمارستانی میسازد. این گفت و گو مروری است بر زندگی نامه و دیدگاه های مرتضی سلطانی، که به «سیمرغ صنعت ایران» مشهور است. مردی با اندیشه ای که انسان را به انسانیت می شناسد، به فضیلت ارج می نهد، آدمیت را در انسانیت می داند و رو به سوی افق های جهانی دارد.
سلطانی، بنیانگذار گروه صنعتی و پژوهشی زر و خالق برند معتبری چون زر ماکارون است اما معتقد است که هرچه هست، هنوز کمترین است. از کودکی شان شروع کردیم تا وقتی تلاش آن جوان کم سن، بعد از سال ها زحمت، تحصیل و کار بی وقفه به ثمر نشست و مرتضی سلطانی توانست اولین گام خود را در مسیر آنچه که میخواست با موفقیت بردارد. راهی که با تاسیس کارخانه های ماشین سازی، قالب سازی، نورد لوله سرد، آرد و ماکارونی کماکان ادامه دارد.

مرتضی سلطانی، امروز، یک کارآفرین مطرح، یک صنعتگر موفق، یک صادرکننده نمونه و یک مدیر برتر است. او متواضعانه خود را سرباز صنعت سرزمینش می داند.

شما متولد چه سالی هستید و زمان کودکی تان چگونه است؟

من در سال ۱۳۴۰ به دنیا آمدم.

من در روزهای پنجشنبه و جمعه به گورستان می رفتم تا شاید با شستن قبرها، اندک درآمدی به دست آورم و کمک خرجی برای مادر باشم با پای برهنه در خاک و گل می دویدم و با سطلی پر از آب در دستم، سنگ قبرها را می شستم

آب از روی سنگ تا روی خاک های جلوی پایم سر ریز شد. گل لای انگشتان پایم لغزید و چشم به دستان پیرمردی داشتم که آرام آرام، سنگ قبر عزیز از دست رفته اش را نوازش می کرد. منتظر بودم پولم را بدهد تا بروم و قبر دیگری را بشویم.
چشمان آن پیرمرد به پاهایم دوخته شد و من پاهایم را محکم تر در خاک فرو کردم و او با تاسفی عمیق، زمزمه کرد: وای بر من، وای بر ما آن مرد مهربان مرا با خود برد وکفشی پلاستیکی برایم خرید. هدیه­ای ارزشمندبرای کودکی تنها، این کفش­ها هنوز از بهترین خاطرات و ارزشمندترین دارایی های من هستند.

در کنارم مادری بود که به من درس «آدم بودن» را عاشقانه می آموخت مرا در سن ۷ سالگی به مدرسه فرستاد. مادر در سال ۱۳۸۴ با مرگ خود مرا تنها گذاشت. اگر موفقیتی دارم، حاصل فداکاری های آن زن شایسته است که برای تحصیل من از جان مایه گذاشت. به یمن تمام ایثارهای او و به حول و قوه الهی، بیمارستانی در زادگاه آن بانوی بزرگوار احداث کرده ام که در راه خدمت به محرومان باشد. آن بیمارستان به یادبود مادرم، «مرحومه ام لیلا امینی» نام گذاری شده است.

در دوران نوجوانی هم ابایی نداشتید که با واکس زدن کفش مردم، درآمدی حلال به دست آورید. کالسکه ای داشتم با واکس های رنگارنگ و مشتری هایی که براقی کفش شان را به دستان من می سپردند. همیشه از خواندن سرگذشت آدم هایی که با ایجاد اشتغال به نوعی در چرخیدن چرخ صنعت و تولید این کشور سهم داشتند، لذت می بردم. داستان زندگی کسانی را خوانده بودم که توانسته بودند با همت عالی خویش، منشاء تحولات بزرگی در کشور باشند. من با الهام از آنان، می خواستم روزی هم چون آنها، در صنعت سرزمینم تاثیرگذار باشم و در خود توان آن را می دیدم

از کی کسب و کار جدی تر را شروع کردید؟

درابتدای جوانی، اولین تجربه خود را درکسب و کار جدی به دست آوردم و مشغول فرش فروشی شدم اما فرش فروشی آنی نبود که بتواندروح مرا راضی کند. میخواستم وارد فضای تولید و صنعت بشوم. به اتفاق چند دوست، واحد تراشکاری ای را راه اندازی کردیم و این اولین تجربه به من می­آموزاند که برای موفقیتی بیشتر باید به کار گروهی اعتماد کرد. در آن روزها با گروهی آشنا شدم که پیمانکاری پوشش سوله را انجام می دادند. در این کار وارد شدم اما سوالی مهم، ذهن کنجکاو مرا به خود درگیر ساخته بود.. سوال من این بود: «ما چه چیزی را پوشش می دهیم؟ پیدا کردن پاسخ به این سوال زندگی مرا تغییر داد در جست و جوی پاسخ، به سوله رسیدم و تلاش کردم فن آوری آن را بیاموزم و در نهایت به خود گفتم: پوشش را ول کن، به سراغ سوله سازی برو


آیا این امکان را داشتید که این کار را انجام دهید و وارد این کار شوید؟

به همراه چند دوست، تمام توان خود را جمع کردیم و برای دریافت موافقت اصولی به اداره صنایع اراک رفتیم سال ۵۹ بود، هنوز قم بخشی از استان تهران به شمار می رفت. به تصور اینکه نمی توان در حریم ۱۲۰ کیلومتری تهران، کارگاهی احداث کرد، زمینی را در مامونیه زرند ساوه مهیا کردیم، بعد به سراغ گرفتن موافقت اصولی رفتم

مسوولان وقت به شما که یک جوان کم تجربه بودید، اجازه می دادند؟

مدیرکل صنایع استان مرکزی به جدیت با درخواست سوله سازی من مخالفت کرد هرچه تلاش کردم راه به جایی نبردم. شش ماه گذشت و مایوس رو به تهران گذاشتم. عنایات الهی بار دیگر مرا مورد لطف خود قرار داد. در بین راه تصمیم گرفتم به دوستانم، آن خبر ناگوار را بدهم. پس به اولین دفتر مخابراتی که رسیدم، توقف کردم آنجا روستایی بود به نام ابراهیم آباد در نزدیکی سه راه سلفچگان. تلفن خراب بود و می باید معطل می ماندم پیرمرد مسوول آن، زمانی که تب و تاب مرا دید، پرسید: چه شده است که اینگونه بی تابی؟ و من ماجرای شش ماه دوندگی بی حاصل را تعریف کردم و آن مرد هم داستان ابراهیم آباد و تلاش ۳۰ ساله ابراهیم نامی برای احداث قنات را تعریف کرد و گفت که چگونه آن مرد موفق شده است و من درسی دیگر آموختم هیچگاه برای رسیدن به هدفی که به آن ایمان دارم، مایوس نشوم. حتی اگر مجبور باشم ۳۰ سال تلاش کنم. قطعا ملاقات من با آن پیرمرد، موهبتی الهی بود بلافاصله برگشتم و با انگیزه ای مضاعف چنان کارم را پیگیری کردم تا بالاخره موافقت اصولی تاسیس کارخانه سوله سازی را دریافت کردم

شماازکارگروهی درصنعت عشق می ورزید و تولید را تجلی کارگروهی می پندارید. درست است؟

بله در طول سی سال خدمت در صنعت این سرزمین، همواره بر این باور بدم که تولید خوب، عبادت است. یک تولیدکننده خوب باید در کنار تولید محصولات کامل و با کیفیت که اساسا ماموریت فطری و ذاتی وی تلقی شده و استمرار حیاتش به این مولفه بستگی دارد، برنامه تولید خود را چنان تنظیم کند که امکان دسترسی دائمی تمامی لایه های اجتماعی نیازمند به آن محصول مهیا باشد. نگاه صرفا سودگرانه به فرآیند تولید در صنعت است. در این عرصه، تولید و فروش محصولات غذایی تنها یک داد و ستد ساده به شمار نمیروند. بلکه نتیجه فعالیت توام صنعتی وتجاری تولیدکنندگان، درگستره­ای فراگیربه خانه یکایک شهروندان نفوذ میکند و درعمق وجود آنها رخنه مینماید. پس درصنعت، توجه به اخلاقیات و پای بندی به اصول اخلاقی وانسانی، درخور توجه زیادی است.

معتقدم یک صنعتگر باید در گام نخست یک مدیر با تدبیر باشد. مدیری که بتواند فضای کاری را بشناسد، نیازهای جامعه را درک کند، توانایی راهبری و هدایت داشته باشد و از همه مهم تر بتواند خصوصیات و شرایط کار گروهی را درک کرده و به آن پایبند باشند. کار در صنعت به هیچ وجه حرفه ای انفرادی و فردمحورانه نیست.




طبقه بندی: زندگینامه كارآفرینان موفق،
برچسب ها: مرتضی سلطانی، كارآفرین زر ماكارون، زر ماكارون، ماكارونی زر، زر،
دنبالک ها: زر ماكارون،

تاریخ : 15 مهر 92 | 22:05 | نویسنده : شمسی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.