تبلیغات
مـــــدیـــــــــریت دولتـــــــــــــی - شرح مختصری زندگی دکتر سیدمهدی الوانی

شرح مختصری از زندگی استاد دکتر سید مهدی الوانی  

در دی ماه سال 1323 شمسی در محله امیریه تهران متولد شدم، پدرم حاج سید حسن، انسانی خودساخته بود كه مشقت‌ها و سختی‌های زندگی را بر خود هموار ساخت تا فرزندانش از تحصیلات خوبی برخوردار گردند. زندگی او برای ما سرمشقی بود كه اگر توفیقی داشته‌ام از الگوی زندگی او بوده است. انسانی منضبط، جدی و پركار بود كه تا آخرین سالهای عمر از كوشش و تلاش باز نایستاد، روانش شاد باد. مادرم نیز زنی فداكار بود كه در تمامی ایام زندگی همراه پدر در سفر و حضر، ما را در كنف حمایت خود داشت و دریغا كه زحمات و مهربانی‌های بیكرانش را هیچگاه نمی‌توانم پاسخگو باشم.

آموزش ابتدایی را در مدرسه بیهقی كه مدیری سختگیر و جدی داشت شروع كردم، ایام مدرسه دوست‌داشتنی نبود، بچه‌هایی را كه چوب و فلك می‌كردند و شاگردانی را كه با كاغذی در گردن آویزان، در كلاسها می‌گرداندند، همیشه در ذهنم هست. كلاسها همیشه مملو از غبار بود و ذهن من هم هنوز غبار آن زمان را دارد، غبار دلتنگی و آزردگی دوران كودكی. بعد از مدرسه بیهقی به مدرسه مصباح مرجانی آمدم كه مدرسه بهتری بود و از آنجا گواهینامه ششم ابتدایی را اخذ كردم.

سال اول دوره متوسطه را در دبیرستان حكیم نظامی گذرانیدم. مدرسه‌ای با یك حیاط بزرگ بیرونی و یك حوض پر از نیلوفرهای آبی و حیاط اندرونی و كلاسهای متعدد، كف كلاسها آجر و خاك بود و زمستانها بخاری‌های زغال‌سنگی، كلاسهای سرد را گرم می‌كرد. دبیرستانی با یك ناظم سخت‌گیر و چوب به دست و فراشهای پیر و اخمو، اما معلمین مهربان و دلسوز كه از میان آن تیره و تاری مدرسه، هنوز چهره‌هایشان در خاطرم هست. در میان دبیران، دبیری داشتیم بنام آقای صفوت كه به ما ادبیات درس می‌داد و قبل از آنكه علم و دانش ایشان بر من اثر گذارد منش و روش وی مرا شیفته خود می‌ساخت. از او رسم معلمی آموختم و این نكته شاید برای آنان كه به حرفه علمی مشغولند جالب باشد كه برای معلم قبل از آنكه علم مهم باشد اخلاق واجد اهمیت است و دانشجویان من بیش از آنكه از علمشان بهره گیرند، از سرچشمه خلق و خویشان بهره‌مند می‌شوند. از آنجا بود كه یاد گرفتم اخلاق، علمی بالاتر و برتر از اندیشه علمی است.

ابتدا دوره‌ای را به عنوان آموزش نظامی در پادگان شاه‌آباد غرب كه اكنون اسلام‌آباد غرب نام گرفته است، گذرانیدم. در پادگان فرماندهی داشتیم میانسال كه در مورد سربازان بسیار سخت‌گیر و در عین حال با محبت بود. دوره آموزشی به سرعت سپری شد و در توزیع، ما را به عنوان سپاهی دانش در دهكده سردهلق كه از توابع صحنه كرمانشاه بود جایابی كردند.

دوران ده برای خودش دورانی بود، در عمارتی ساكن بودم كه مدرسه سه اطاقه‌ای بود رو به گورستان ده كه منظره‌ای غم‌انگیز داشت. راه را باید با اسب یا قاطر طی می‌كردیم و گاهی هم پیاده. ده از تسهیلات اولیه از جمله حمام محروم بود ولی بچه‌های مدرسه زرنگ و باهوش بودند. كلاسی داشتم كه از سال اولی در آنجا درس می‌خوانند تا سال ششمی. هر كلاسی در یك ردیف نیمكت می‌نشستند. دخترها را به مدرسه نمی‌فرستادند و خلاصه بعد از مدتی از ده مرخص شدم و‌آمدم به تهران. رشته ادبیات انگلیس را در دانشگاه ملی شروع كردم. در محضر استادانی چون دكتر سید صادق گوهرین كه تفسیر مثنوی می‌گفتند و استاد عماد خراسانی كه ترجمه می‌گفتند و استاد كریمان كه ادبیات فارسی را تدوین می‌كردند تلمذ كردم. البته استادان خارجی هم بودند كه انگلیسی و آلمانی را در محضر آنان خواندم. دكتر گوهرین بیشترین اثر را در این ایام بر من گذاشت. كلاسهای ایشان فضایی روحانی داشت كه با كلام مولانا درهم می‌آمیخت و جذبه خاصی را به وجود می‌آورد. همیشه آرزو داشتم بتوانم در دانشجویانم چنین حالت جذبه و شوری را ایجاد كنم.

پس از دوره لیسانس، وارد فوق لیسانس مدیریت آموزش و پرورش در دانشگاه تهران شدم، آنجا هم استادانی چون دكتر کاردان، دكتر سرمه، دكتر نیساری، دكتر برهان‌منش، دكتر شریفی، ... داشتم بعد آمدم به فوق لیسانس علوم اداری در دانشگاه تهران و آنجا هم از استادانی چون دكتر بشارت، دكتر اقتداری، دكتر صدقی، دكتر اكبری درس آموختم و در همین ایام كار خودم را بصورت رسمی در وزارت كشاورزی آغاز كردم، شغلم كارشناس بهبود روشها بود. مدتی كه در آنجا كار كردم رئیس اداره شدم و چون علاقه به تدریس و تعلیم بیشتر بود به مركز آموزش مدیریت دولتی كه متولی آموزش مدیران است، منتقل و مربی آموزشی شدم.

پس از عزیمت به آمریکا دانشگاه كالیفرنیای جنوبی، فوق‌لیسانس و دكترای مدیریت دولتی گرفتم. در آنجا فیلسوفی بود به نام راموس Ramos كه برزیلی تبار بود. برای درك مطالبش سعی وافر كردم و مقاله «نقد عقل ابزاری» بخشی از تأثیرات این استاد بر من بود.
خاطرم هست كلاسهای این استاد در عمارت كوچكی كه در كنار دانشگاه قرار داشت و او آنجا را كلبه می‌نامید برگزار می‌شد. پیپ بزرگی داشت كه دائم آن را روشن می‌كرد و در طول كلاس ضمن صحبت كردن آن را دود می‌كرد. نقد او از تئوریهای بازاری و دیدگاههای تحصلی و كمی، همواره در ذهن من بوده و هست.  نكته دیگری كه از كلاس ایشان بخاطر دارم، اداره كلاس تئوری‌های مدیریت بهمراه استاد جوانی بنام نایگرو بود كه بعد كتاب معروف مدیریت دولتی جدید را نوشت. ایندو در كلاس با هم بحث و جدل می‌كردند و همه ما را به بحث فرا می‌خوانند و كلاس سه ساعته ما را پربار می‌كردند. وقتی به ایران بازگشتم و دوره دكترا در دانشكده مدیریت دانشگاه تهران آغاز بكار كرد قرار شد درسهایی را با دو استاد برگزار كنیم كه چندان موفق نبود و در مقایسه با كلاسهای آنجا به من یاد داد كه ما برای كار گروهی آماده نیستیم حتی در دانشگاه و كار علمی.

سال 1360 به ایران بازگشتم. انقلاب تغییرات بسیاری در همه جا از جمله دانشگاهها به وجود آورده بود. با فراز و نشیب‌ها و برخی بی‌مهری‌ها ساختم و مراتب مختلف دانشگاهی را طی كردم و در سال 1370 استاد شدم و در سال 76 به عنوان استاد نمونه انتخاب گردیدم. مدتی رییس دانشكده حسابداری و مدیریت دانشگاه علامه طباطبایی و زمانی هم مدیر گروه مدیریت دولتی بودم.

در این دوران كتاب و مقالات چندی نوشته‌‌ام كه در فهرست ضمیمه آمده است و همیشه سعی‌ام این بوده است كه آگاه شوم و آگاه كنم و برای كشور و هموطنانم مفید باشم.

در سال 1355 ازدواج كردم كه حاصل آن پسری به نام سیدپیمان و دختری بنام سیدپریسا است. كه هر دو در دانشگاه مشغول به تحصیل هستند.

درخصوص نقش مدیریت در توسعه ایران

از نظر نقش دانش مدیریت در توسعه كشور، عقیده دارم كه مشكل ما دانش مدیریت نیست بلكه ایجاد باور این دانش مانند سایر رشته‌های علمی، نزد سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیرندگان عالی‌رتبه كشور است. اگر آنان این باور را داشته باشند این دانش به عرصه عمل پا خواهد نهاد و مسلماً نقش عمده‌ای در توسعه كشور خواهد داشت، همانگونه كه در كشورهای موفق دنیا چنین بوده است.



برچسب ها: مهدی الوانی،

تاریخ : 15 تیر 92 | 22:21 | نویسنده : شمسی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.