تبلیغات
مـــــدیـــــــــریت دولتـــــــــــــی - بقیه نظریه سازمان2

جلسه 8 / 10/ 90

شالوده شكنی:

مثال: وقتی سن بالا میرود انسان احساس می كند كه باید عبادت كند و توجه به كارهای معنوئی می كند و كارهای خیر انجام میدهد.

شالوده شكنی: مبنای آن بر این است كه از آن پیش فرض هائی كه ما برای مباحث مختلفی در ذهن خود داشتیم و در مراحلی از آن استفاده می كردیم بر مبنای این پیش فرضها یك خروجی دارد كه در دوره های زمانی با توجه به ادراك ها و نگرش ها متفاوت می شود كه اگر در نظر بگیریم كه در مورد یك فردی كه پیش فرض می كنیم و تفسیری از آن ارائه می دهیم برای توضیح بیشتر مثلا" حضرت مسیح كه برمبنای آن پیش فرض هائی را در ذهن داریم و دیگر احتیاج نیست كه دیگر بخواهیم تفسیر دیگری داشته باشیم و شالوده شكنی كنیم.

زبان معنای ثابتی ندارد هر كسی هر متنی كه مطالعه می كند می تواند برداشت متفاوتی داشته باشد. كاملاٌ ریشه در پست مدرن دارد. هر فرد براساس الن محفل و معنا و شرایطی كه در آن بدوه از واقعیات تعبیر متفاوتی می تواند داشته  باشد.

یعنی بستر به محفلی كه ما در آن هستیم واژه تفسیر می دهد.

مثلاٌ در مورد مد در نظر بگیریم از یك جائی و از یك دید دیگر نگاه كنیم. اگر همه از یك دریچه نگاه كنند همه یك چیز را می بینند. در زمینه ادبیات كسی كه پیش فرض هائی را قبلاٌ ارائه داده است حالا كسی دیگر بیاید آنرا نقض كند. مثال تفسیری كه هر كس از فیل داشت . شالوده شكنی زمانی اتفاق می افتد كه یك جریان و یك بخش را به هم وصل كنیم و یك تفسیری كلی از آنها بخواهیم بدون آن زاویه نگاه كه در اینجا تناقض رخ میدهد.

شالوده شكنی بزرگتر از نوآوری و خلاقیت است.

مثال : نیما یوشیج یك قافیه و یك بحث جدید را در ادبیات ارائه داد در واقع شالوده شكنی یك انقلاب جدید است.

سفید # مخالف تاریكی است (سیاه)

پست مدرنیسم میتواند در مدیریت شالوده شكنی ایجاد كند. اساس و پایه و پیش فرض ها تغییر پیدا می كند و پیش فرض ها را زیر سئوال می برد. مثل : سلمان رشدی و نظریه گالیله

پست مدرن معتقد است: اگر انسان به قابلیت های واقعی خودش پی می برد دیگر نیاز به لباس، ماشین و هواپیما نیازی نداشت وقتی جایگاه خودش را درعالم هستی پیدا بكند و قابلیت های واقعی میتواند با طی الارض و یا چشم برزخی واقعیات را آنچه هست ببیند.

درشالوده شكنی آنچه كه می بینی و به آن اعتماد كردی ممكن واقعیت چیز دیگری باشد مثلا" درمورد رنگ وقتی یك رنگی را می بیند و میگوئید این رنگی است درصورتی كه تصویری كه چشم شما دارد با آن تصویری كه دیده یكی نباشد و یك تصویر خیالی باشد. ولی اگر یك چشم برزخی داشته باشیم واقعیت را آنچنان كه هست می بینیم. همه واقعیت هائی كه می بینیم واقعی نیستند و ممكن تمام سازمان و سلسله مراتب را زیر سئوال ببرد. قدرتی كه روی شما اعمال قدرت می كند خیال توست و همه چیز را زیر سئوال می بردو باعث می شود كه فكر كنید كه اصلاٌ قدرتی وجود ندارد. تصویر خیالی میتواند هم واقعیت را توصیف كند هم توهم را بیان كند.

پست مدرن بخاطر این با ارزش است كه از همه قیود رها می شود وسرا پا سیراب می شود ولی در مدرن این مسئله سراب است.

 محیط:

از سه دیدگاه مورد بررسی قرار می دهیم: 1- مدرنیسم     2- تفسیری      3- پست مدرن

محیط یكی از عواملی است كه مستقیماٌ روی سازمان تاثیر می گذارد و سازمان را ملزوم می كند خود را با محیط هماهنگ كند. این در واقع از همان دیدگاه سیستمی ناشی می شود كه سازمان یك داده و ستاده دارد و یك محیطی كه از اجزای اصلی سیستم است.

مدرنیست : حاكمیت محیط بر هرسیستمی در قانون جنگل قوی می ماند و ضعیف می میرد. محیط انتخاب می كند كه چه كسی قوی است و چه كسی ضعیف است؟ در نظریه مدرنیست ها سیستم ها یك سلسله مراتب و سطوح دارند كه به ما كمك می كنند تا سطح منحنی را بررسی كنیم. سازمان می تواند یك سیستمی باشد در دل یك سیستم بزرگتر به نام محیط قرار گرفته این محیط هم داخل یك محیط بزرگتر به صورت سلسله مراتبی و عمودی قرار دارد. در اینجا محیط را به عنوان یك سیستم بالاتر از سازمان در نظر می گیریم.

مثال: در هنگامی كه هوا سرد است محیط ما را تحت فشار قرار میدهد و میخواهد كه در مقابل آن ضعیف شویم و از بین برویم درصورتی كه ما خودمان از محیط انرژی می گیریم و محیط را گرم می كنیم تا زنده بمانیم.

درنظریه تفسیری : محیط از رابطه متعامل سیستم و محیط و برداشت ما از محیط است.

مثلاٍ : ما میدانیم كه محیط یك سیستم اجتماعی است و یك فیدبك دارد و اولین كاری كه می كنیم این است كه محیط را یك برآورد كنیم كه همان ساخت اجتماعی است و محیط را وقتی ساختیم در مقابل محیط فیدبك میدهد و دیدگاه ما در مقابل تعامل ما صورت می گیرد. در واقع تعامل محیط با محیط است. مثال : پیچیدن ماشین جلوی شما كه با عكس العمل شما مواجه می شود.

سیستم انسان بر محیط     =          برداشت از واقعیت      =         متناسب با تعامل با محیط است

پست مدرن: حاكمیت انسان است بر محیط اما با مدیریت انسان و وقتی انسان حاكمیت پیدا می كند بر محیط یك واكنش نشان میدهد و واكنش محیط بر قدرت نمائی ما است كه این یك بیماری است حالا انسان باید تلاش كند تا حاكمیت خودش را حفظ كند. در اینجا ما مقاومت می كنیم و اعمال قدرت می نمائیم كه عدم رعایت اصولی اخلاقی ، بهداشتی و فردی و بین فردی از اینجا نشأت گرفته است و باید اصول اخلاقی را در تعامل با محیط رعایت كرد.

 

 

.: Weblog Themes By VatanSkin :.