تبلیغات
مـــــدیـــــــــریت دولتـــــــــــــی - حكایت آموزنده مدیریتی1

مشتریان باارزش

كلیدواژه‌ها : مشتری ؛ ارزش ؛ كیفیت


متن حكایت

در اوزاكا، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرینی‌های خوشمزه‌ای بود كه می‌پخت. مشتری‌های بسیار ثروتمندی به این مغازه می‌آمدند، چون قیمت شیرینی‌ها بسیار گران بود. صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش‌آمد مشتری‌ها به این طرف نمی‌آمد. مهم نبود كه مشتری چقدر ثروتمند است.

یك روز مرد فقیری با لباس‌های مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیك پیش‌خوان آمد. قبل از آن كه مرد فقیر به پیشخوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به كناری كشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوشامد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیب‌هایش را بگردد تا پولی برای یك تكه شیرینی بیابد.

صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دست‌های مرد فقیر قرار داد و هنگامی كه او فروشگاه را ترك می‌كرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم می‌كرد.

وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت كنند و پرسیدند كه در حالی كه برای مشتری‌های ثروتمندازجای خود بلند نمی‌شوید، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید.

صاحب مغازه در پاسخ گفت: «مرد فقیر همه‌ی پولی را كه داشت برای یك تكه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد. این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود. شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر كه برای مرد فقیر، خوب و باارزش است.

----------------------------------------------------------------

خارپشت ها

كلیدواژه‌ها : كارتیمی؛ تعارض ؛ مدیریت تعارض ؛ اختلافات درون سازمانی ؛ پذیرش دیدگاه های مخالف ؛ افزایش بهره وری


متن حكایت

زمستان بسیار سختی بود. آن قدر سرد بود كه برخی از حیوانات جنگل یخ زده بودند. برخی حیوانات كه گروهی زندگی می كردند دور هم جمع شده بودند زیرا با این روش می توانستند بهتر خود را گرم كنند و خود را از مرگ حتمی نجات دهند. خارپشت ها هم خواستند از این روش استفاده كنند اما با خارهایشان یكدیگر را زخمی می كردند. باید تصمیم می گرفتند؛ یا خارهای دوستان را تحمل كنند یا از سرما یخ بزنند.

خارپشت ها آموختند كه زخم های كوچك ناشی از همزیستی را بپذیرند چون گرمای وجود دوستانشان مهمتر بود و این چنین بود كه توانستند زنده بمانند.

شرح حكایت

سازمانی موفق خواهدبودكه بتواند از پتانسیل افراد دارای دیدگاه های متفاوت و متضاد و پذیرش و هضم آنها در جهت مقاصد سازمان به خوبی استفاده كند.

------------------------------------------------------------------

بازی صندلی

كلیدواژه‌ها : كار تیمی ؛ همكاری ؛ كار گروهی ؛ كار فردی ؛ هدف مشترك


متن حكایت

در مهد كودك های ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر كی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره باخته و بعد 9 بچه و 8 صندلی و ادامه بازی تا یك بچه باقی بمونه. بچه ها هم همدیگر رو هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.

در مهد كودكهای ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یكی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میكنن و همدیگر رو طوری بغل میكنن كه كل تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشن و كسی بی صندلی نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلی، بعد 10 نفر روی 7 صندلی و همینطور تا آخر.

شرح حكایت

با این بازی ما از بچگی به كودكان خود آموزش میدیم كه هر كی باید به فكر خودش باشه.

با این بازی اونا به بچه هاشون فرهنگ همدلی و كمك به همدیگر و كار تیمی رو یاد میدن.

-------------------------------------------------------------------

موش های شناگری كه غرق شدند

كلیدواژه‌ها : امید ؛ پشتكار


متن حكایت

محققان تعدادی موش های صحرایی كه بعضی آنها می توانند 80 ساعت مداوم شنا كنند را آماده كردند و قبل از اینكه آنها را در آب بیاندازند با كلك این باور غلط را در موش ها به وجود آوردند كه آنها گیر افتاده اند. خیلی از موش ها تنها پس از چند دقیقه بعد از شنا كردن غرق شدند. نه برای اینكه نمی توانستند شنا كنند، بلكه چون فكر می كردند گیر كرده اند، ناامید شده و دست از شنا كردن برداشتند و غرق شدند.

شرح حكایت

وقتی همه چیز به آن طور كه می خواهیم پیش می رود ما هم با حداكثر توان مان تلاش می كنیم. اما بعد از اینكه سر و كله مشكلات بزرگ و كوچك پیدا می شود ناامید شده و دست از تلاش كردن بر می داریم، با وجود اینكه توان انجام آن را داریم.

-------------------------------------------------------------------

سگ هایی كه یاد گرفتند تلاش نكنند

كلیدواژه‌ها : امید ؛ پشتكار ؛ شكست ؛ تلاش ؛ فرهنگ ؛ آموزش


متن حكایت

تعدادی سگ در اتاقی قرار گرفتند كه زمین آن می توانست شوك الكتریكی خفیفی به سگ ها وارد كند. دكمه ای روی دیوار اتاق بود كه با فشرده شدن جریان را قطع می كرد. وقتی شوك وارد شد سگ ها بالا و پایین پریدند تا بالاخره یكی از سگ ها دكمه را زد و جریان قطع شد. سگ ها یاد گرفتند با زدن آن دكمه آن شوك ناخوشایند قطع می شود.

روی نصف گروه اول سگ ها همین آزمایش دوباره تكرارشداما این باردراتاق دیگری كه دكمه ای الكی داشت وبا زدن آن هیچ اتفاقی نمی افتاد و جریان همچنان ادامه داشت. بعد از این مراحل سگ هایی كه در اتاق دوم بودند به اتاق اول (با كلید سالم) بازگردانده شدند و آزمایش تكرار شد. این بار هیچ كدام شان حتی سعی نكردند كه دكمه را فشار دهند.

شرح حكایت

هیچ كس با نامیدی به دنیا نمی آید، بلكه ما بعد از اینكه چند بار شكست می خوریم «شكست خوردن» را یاد می گیریم و حتی به خودمان زحمت تلاش كردن نمی دهیم. اگر به مشكلی برخورده اید، مهم نیست دفعه چندم است كه زمین خورده اید، باز هم بلند شوید و برای حل آن تلاش كنید. ممكن است كلید سالم باشد، فقط فشارش دهید!

-------------------------------------------------------------------

مدیریت دكتر ماكوس

كلیدواژه‌ها : انگیزش ؛ انگیزه ؛ پاداش مادی ؛ حقوق و دستمزد ؛ انگیزه معنوی


متن حكایت

در اكتبر سال 1994 شخصی به نام دكتر آنتاناس ماكوس كه یك استاد فلسفه و ریاضیات بود به عنوان شهردار بوگوتا پایتخت كلمبیا انتخاب شد. آن گونه كه گفته شده است این شهر به عنوان پایتخت قتل جهان معروف بوده است و مقامات شهر در فساد شهره بوده اند. در واقع اهالی بوگوتا از این همه نابسامانی به جان آمده و به دنبال چاره ای می گشتند كه نهایتا به دكتر ماكوس به عنوان یك ضد سیاستمدار متوسل شدند. اما شنیدنی است كه دكتر ماكوس برای مقابله با ناهنجاری های در شهر بوگوتا از روشهای جالبی استفاده كرد. مثلا در سر چهارراه ها گروه های پانتومیم به كار گماشت كه متشكل از دانشجویان تئاتری بودند كه صورت خود را سفید و سیاه كرده بودند و هر كسی را كه تخلفی می كرد مسخره می كردند. مثلا اگر عابر پیاده ای از چراغ قرمز رد می شد به دنبالش می افتادند و ادایش را در می آوردند و همین باعث شد كه شهروندان از ترس مسخره شدن از تخلف بپرهیزند. با گذشت چند ماه، درصد افراد پیاده ای كه به علائم راهنمایی توجه و مطابق آن ها رفتار می كردند از 26 درصد به 75 درصد رسید. در حقیقت استقبال از این طرح و موفقیت آن در كاهش خلاف چنان چشم گیر بود كه دكتر ماكوس 400 نفر دیگر پانتومیم كار استخدام كرد تا خدمات این گروه ها به سراسر شهر گسترش یابد.

این تنها بخشی از كارهای به ظاهر ساده بود كه توسط دكتر ماكوس انجام شد و اتفاقا در نظم بخشی به شهر نتیجه داد.

دكتر ماكوس معتقد بود كه تلاش برای تغییر نگرش مردم، می بایست ركن اساسی اصلاحات او را تشكیل دهد و نیز این كه تحول در فرهنگ مدنی شهروندان كلید حل معضلات بی شمار شهر بوگوتا به شمار می آید...تنها اقتصاددانان بسیار كوته فكر ممكن است معتقد باشند كه رفتار انسان ها صرفا از پاداش ها یا مجازات های ملموس و مادی تاثیر می پذیرد. درست است كه افراد به انگیزه های اقتصادی شفاف و مستقیم واكنش نشان می دهند اما ممكن است به انگیزه های ناشناخته ای كه از قراردادهای اجتماعی یا وجدان فردی شان نشات می گیرند نیز واكنشهای قاطعی نشان دهند.

-------------------------------------------------------------------

قدرت باور

كلیدواژه‌ها : باور


متن حكایت

در یك باشگاه بدنسازی پس از اضافه كردن 5 كیلوگرم به ركورد قبلی ورزشكاری، از او خواستند كه ركورد جدیدی برای خود ثبت كند. اما او موفق به این كار نشد. پس از او خواستند وزنه ای كه 5 كیلوگرم از ركوردش كمتر است را امتحان كند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند كرد.

این مسئله برای ورزشكار جوان و دوستانش امری كاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان ...

این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود چرا كه آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند.

او در مرحله اول از عهده بلند كردن وزنه ای برنیامده بود كه در واقع 5 كیلوگرم از ركوردش كمتر بود و در حركت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود ركوردش به میزان 5 كیلوگرم شده بود.

او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند كرده بود كه خود را قادر به انجام آن می دانست.

شرح حكایت

هر فردی خود را ارزیابی می كند و این برآورد مشخص خواهد ساخت كه او چه خواهد شد.

شما نمیتوانیدبیش ازآن چیزی بشوید كه باوردارید «هستید». امابیش از آنچه باور دارید «می توانید» انجام دهید.

------------------------------------------------------------------

چشم باز

كلیدواژه‌ها : علت ؛ معلول ؛ عارضه یابی ؛ حل مسئله ؛ شناسایی مسئله


متن حكایت

شیوانا به همراه چند تن از شاگردان از شهری عبور می كرد. در حین عبور متوجه شدند كه با وجودی كه افراد ثروتمند در شهر زیاد بودند اما تعداد افراد فقیر و نیازمند نیز در آن بسیار زیاد بود و تمام كوچه ها و محله های شهر پر از آدم های فقیری بود كه در شرایط بسیار سختی زندگی می كردند. شیوانا به همراهانش گفت: «بیائید زودتر از این شهر برویم. بیماری و بلا به زودی این شهر را فرا خواهد گرفت!»

همه با شتاب از شهر بیرون رفتند و چندین هفته بعد به دهكده شیوانا رسیدند. بلافاصله خبر رسید كه بیماری سختی تمام آن شهر فقیرنشین را فرا گرفته وبسیاری افراد حتی ثروتمندان نیز از این بیماری جان سالم به در نبرده اند و آن شهر اكنون توسط سربازان در قرنطینه كامل قرار دارد.

روز بعد یكی از شاگردان كه در سفر همراه شیوانا بود از او پرسید: «آیا به خاطر بی عدالتی و بی اعتنایی ثروتمندان به اوضاع فقیران بود كه این مصیبت و بلا بر مردم آن شهر نازل شد و شما برای همین به ما گفتید كه از آنجا برویم!»

شیوانا آهی كشید و گفت: «آنچه من دیدم آلودگی و عدم رعایت بهداشت و نداشتن آب شرب سالم و پاكیزه و غذای مناسب برای اهالی شهر بود. هر جا این چیزها باشد بیماری بلافاصله به آنجا خواهد آمد. مهم نیست تعداد ثروتمندان آن منطقه چقدر است و آنها چقدر به فقیران كمك می كنند. آلودگی بیماری می آورد و بیماری فقیر و غنی نمی شناسد. برای دیدن بسیاری از چیزها دیدگاه معرفتی لازم نیست. اگر چشم باز كنیم به راحتی می توانیم دیدنی ها را ببینیم.»

شرح حكایت

در بررسی مسائل همواره نباید دنبال روابط پیچیده نباشیم.

 

.: Weblog Themes By VatanSkin :.